احساسی به نام عشق

باورم نمیشه که یک سال گذشت از شب یلدااااا

امیدوارم شب یلدای امسال به همتون خوش بگذره.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 13:4  توسط hadi3  | 

نا مهربون میری کجا؟

تو  میری دنبال کیا؟

قول و قرارمون چی شد؟

همشو گذاشتی زیر پا

من بی قرار و به پناه

بی تو موندم بی تکیه گاه

گاهی به یاد حرف تو

عجیب میشم چشم انتظار

برگرد دیگه تو رو خدا

از دست رفتن اون لحظه ها

یادم میاد گفتی بهم

دلت میمونه پیش ما

تو چی میدونی از وفا

چی کار کنم؟ وای ای خدا

برو دیگه بسه برام

برو ولی بی ادعا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 10:58  توسط hadi3  | 

گزیده اشعار فروغ

چشم براه

 آرزوئي است مرا در دل

كه روان سوزد و جان كاهد

 هر دم آن مرد هوسران را

 با غم و اشك و فغان خواهد

بخدا در دل و جانم نيست

 هيچ جز حسرت ديدارش سوختم از غم و كي باشد

غم من مايه آزارش

 شب در اعماق سياهي ه

ا مه چو در هاله راز آيد

 نگران ديده به ره دارم

 شايد آن گمشده باز آيد

 سايه اي تا كه بدر افتد

 من هراسان بدوم بر در

 چون شتابان گذرد سايه

 خيره گردم به در ديگر

 همه شب در دل اين بستر

 جانم آن گمشده را جويد

 زينهمه كوشش بي حاصل

 عقل سرگشته به من گويد

 زن بدبخت دل افسرده

 ببر از ياد دمي او را

 اين خطا بود كه ره دادي

به دل آن عاشق بد خو را

 آن كسي را كه تو مي جوئي

 كي خيال تو بسر دارد

 بس كن اين ناله و زاري را

 بس كن او يار دگر دارد

 ليكن اين قصه كه مي گويد

 كي به نرمي رودم در گوش

 نشود هيچ ز افسونش

 آتش حسرت من خاموش

مي روم تا كه عيان سازم

 راز اين خواهش سوزان را

 نتوانم كه برم از ياد

 هرگز آن مرد هوسران را

 شمع اي شمع چه مي خندي؟

به شب تيره خاموشم

 به خدا مردم از اين حسرت

 كه چرا نيست در آغوشم

 ×××××××××××××

 از دوست داشتن

 امشب از اسمان ديده ي تو

 روي شعرم ستاره مي بارد

 در سکوت سپيد کاغذها

 پنجه هايم جرقه مي کارد

 شعر ديوانه ي تب الودم

 شرمگين از شيار خواهش ها

 پيکرش دوباره مي سوزد

 عطش جاودان اتش ها

 آري آغاز دوست داشتن است

 گرچه پايان کار نا پيداست

 من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر کردن

 شب پر از قطره هاي الماس است

آنچه از شب بجاي مي ماند

 عطر سکر آور گل ياس است

 آه بگذار گم شوم در تو

کس نيابد زمن نشانه ي من

 روح سوزان آه مرطوبت

 بوزد بر تن ترانه ي من

آه بگذار زين دريچه ي باز

 خفته در پرنيان روياها

 با پر روشني سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

 داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم تو پاي تا سر تو

 زندگي گر هزار باره بود

 بار ديگر تو بار ديگر تو

آنچه در من نهفته دريايي ست

 کي توان نهفتنم باشد

 با تو زين سهمگين طوفاني

 کاش ياراي گفتنم باشد

 بس که لبريزم از تو مي خواهم

بدوم در ميان صحرا ها

 سر بکوبم به سنگ کوهستان

 تن بکوبم به موج درياها

 بس که لبريزم از تو مي خواهم

 چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم ارام

 به سبک سايه ي تو اويزم

آري آغاز دوست داشتن است

 گرچه پايان راه ناپيداست

 من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

 ×××××××××××

حلقه

 دخترك خنده كنان گفت

 كه چيست راز اين حلقه زر

 راز اين حلقه كه انگشت مرا

اين چنين تنگ گرفته است به بر

 راز اين حلقه كه در چهره او

 اينهمه تابش و رخشندگي است

مرد حيران شد و گفت

حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است

همه گفتند : مبارك باشد

 دخترك گفت : دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد

 سالها رفت و شبي

 زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر

 ديد در نقش فروزنده او

 روزهايي كه به اميد وفاي شوهر

 به هدر رفته هدر

 زن پريشان شد و ناليد كه واي

 واي اين حلقه كه در چهره او

 باز هم تابش و رخشندگي است

 حلقه بردگي و بندگي است

 ×××××××××××××

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 19:35  توسط hadi3  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 21:6  توسط hadi3  | 

امتحانات خیلی از وقتمو گرفت اما سسسعی کردم روی قولم وایسسسم و ششعرای داغمو بزارم دیدییییییییییییییییییییییییییییییید نه دیگه ... دییییییییییییییییدییییییییییییییییییییییییییییییییییید راسسستی ببخشششید نمیتونم سسسر بزنم بهتون ولی مرسسسی که شششما همچنان سسسراغی ازم میگیرید... اینم 20 امتیاز مثثثبت واسسسه همه دوسسستای خوبه خودم دوسسستتون دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 15:26  توسط hadi3  | 

شب یلدا

این شعرمو به مناسبت یه روز خیلی قشنگ نوشتم که..

 

هر شب به عکست خیره میشم.. یه بغض میاد توی گلوم

 یه چیز توی دلم میگه.. دوستت داره باهاش بمون

 یادت میاد گفتی بهم.. با دلتنگی کنارتم؟

 دست های مهربون تو.. مونده هنوز تو خاطرم

 این شبهای بی تو بودن.. عجب عجیب سحر میشه

تازگیا گنجشک های خیال من.. از غریبی خبر میده

 موندم کنار عطر تو,تو چی؟..تو هم بفکرمی؟

 بی تو ام با یه دل بهونه گیر.. کاش بدونی که عشقمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 15:19  توسط hadi3  | 

ساعت دیواری اتاقم میدونه باهام قهری

 حتی میدونه دستام بی تو میره رو به سردی

یه وقتا یه حسی تو دلم میگه دیگه برنمیگردی ی ی

 اما ای کاش بدونی یه لحظه

 دل من حالا که نیستی چقدر برات تنگه

 ای کاش بدونی نباشی میمیرم بی تو ,تو هر ساعت

 ای کاش بدونی چشمام به نگات ,کرده بود عادت

 از گریه هام خبری نیست کم اوردن اشکام

 ای کاش بدونی و بیای..این یه اجباره و یه باید

 وقت رفتن نرسیده میخوای تنهام بزاری؟

 اگه اینجوریه چرا مردد و بیقراری؟

 من که از تو چیزی نخواستم ولی ی ی

ولی ای کاش بدونی که ,خیلی عجله داری

 برو خوب منی خوبم میمونی..

میدونی عاشقتم اینو میدونی

نمیدونم شاید باید بری ی ی

 ولی ای کاش بدونی که منو دست کی میسپری....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 14:57  توسط hadi3  | 

تو از من دل بکن برو بی خداحافظ

شعرای عاشقونم میمونه بی صاحب

 قدر خدا میخواستمت اینو بدووون

 میخوام همیشه این باشه توی یادت

 تو میری بی من و دل میکنی از من

 میگی عاشقیمون تموم شد و دور میشیم از هم

 منم میرم شاید پیدا کنم.. واسه قلب تیکه پارم مرهم

تو از من دل بکن برو بی خداحافظ

 شعرای عاشقونم میمونه بی صاحب

قدر خدا میخواستمت اینو بدووون

میخوام همیشه این باشه توی یادت

آره میرم از اول قسمتم تنهایی بوده

آخر قصه یه عاشق همیشه قلبش کبوده

من تا آخر عمر نمی بخشمت

بگو توی دلت جز من کی بوده..

تو از من دل بکن برو بی خداحافظ

 شعرای عاشقونم میمونه بی صاحب

 قدر خدا میخواستمت اینو بدووون

میخوام همیشه این باشه توی یادت

 صدای قدم هات میاد..داری دور میشی

هیچ کس باورش نمیشه تو میری..

 تموم وجود من بی تو میشکنه

 نه نمیخام بگی تو هم بی من..میمیری!

 تو از من دل بکن برو بی خداحافظ

شعرای عاشقونم میمونه بی صاحب

 قدر خدا میخواستمت اینو بدووون

میخوام همیشه این باشه توی یادت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 14:32  توسط hadi3  | 

تو هرجای دنیا باشی خونت تو قلب خودمه

 این حاصل عشقی که یه عمر گرفتار شدمه

 تو هرجای دنیا باشی عکست جلوی چشمامه

 خاطرات شیرین تو هرجا که میرم باهامه

 تو هرجای دنیا باشی تو آسمون دلمی

 تو بهتر از چیزی که حتی نمیتونم بگمی

 تو هرجای دنیا باشی تموم دنیای منی

 تو خودت خوب میدونی ستاره ی شبهای منی

تو هرجای دنیا باشی دنیام کنار دلته

 این دوریا زیاد شده نکنه یه وقت دلت بگه..

اونی از دلت میره که از نگات جدا شده

نه,قصمون تازه شبیه قصه ی عاشقا شده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 14:16  توسط hadi3  | 

من امشب از آسمان درون خود به تو ستاره ای میدهم

 تو آن را در آسمان دلت بگزار

 به ستاره ام گفته ام هر شب چشمکی را از آن تو کند

 و برایت ماه را معنا ببخشد به ستاره ام سپرده ام

شب های دلتنگی در کنارت باشد

 تا قطره ای از دریای آن کم شود آه گفتم

 دلتنگی..

واژه ی غریبیست طعم تلخی دارد بوی دوری میده

در من یه بغضی دارم از خدا میخواهم نشکند

 آه دلتنگی..

 واژه ی غریبیست طعم تلخی دارد بوی دوری میدهد..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 19:47  توسط hadi3  | 

مطالب قدیمی‌تر